
یک مشت قطره
فرصت جاری شدن آمد
گذر از شط
به دریاها رسیدن شد
به اینکه با جمع همسفر گشتن
عبور از پیچ
بر خم ها خندیدن
رنگ جان بودن در تنی
گاه
کنار هم
گردیدن به دور روزنی
مقصد من جایی است :
میل پرستش
دریاییست
در راه پیوستن :
برگ ، آشغال ، سنگ ، اتفاقات
انحراف ، سوی یک انشعاب
لغزیدن به زیر و سعود به رو
شیب تندی : اینجا باید آبشار بود
لحظه ای ، سکون بر قرار
گنجشکی سیراب شد
...........
یه حرف سبز
هر گاه نگاه گناه شد
گره زنیم مژه ها را با زمین









